<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترانه بارانی</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 15 Jun 2012 13:39:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نگاهی به زن درشعر فارسی </title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/42</link>
<description>زن در شعر و ادب کهن فارسی دارای دو چهرۀ کاملاً متفاوت است. یکی چهره ای منفی که بی شک نتیجه جامعه مردسالار آن دوران بوده و دیگرچهره مثبت که گه گاه در اشعارشاعران نمود می یابد. اما پیش ازآن بایداشاره کرد که در روزگار باستان جامعه ایرانی و اقوام آریایی برای زنان احترام و ارزش ویژه ای قائل بودند. بانگاهی به دو واژه &quot;زن&quot; و&quot;مرد&quot; و ریشه یابی این دولغت پی به اهمیت زن در دوران باستان می بریم. واژه &quot;زن&quot; با ریشه زندگی همریشه است و در ایران باستان به جهت قدرت باروری و</description>
<pubDate>Fri, 15 Jun 2012 13:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>سوفیای حکمت الهی </title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/40</link>
<description>&quot;سوفیا&quot; واژه ای است یونانی به معنای خرد ودانایی. ایزد بانوی خرد و حکمت ودرعهد عتیق دختر « یَهُوه » و آرایندة آفرینش است که به چهرة دوشیزه یی درخشان جلوه می کند، او جلوة انسانی خرد وحکمت است که چون روح پاک (روح القدس) در همة انسان ها را ه می یابد. درآیینهای گنوسی و معرفت شناسانه کهن سوفیا برابر شکوه خداوندی، تجلی بخش نور جاودانی و آیینه‌ی خداوندگاری‌ است.سوفیا حاصلِ اندیشه‌ی الهی ومتجلی ازذات پروردگاراست .</description>
<pubDate>Wed, 25 Apr 2012 19:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>بهاران آمد</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/39</link>
<description>من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر می‌گردم و صدا می‌زنم «آی باز کن پنجره را - در بگشا- که بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد! باز کن پنجره را که پرستو پر می‌شوید در چشمه نور که قناری می‌خواند؟ می‌خواند آواز سرور؟ که: بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد!»</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 13:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>جدال دیوانگان با خدا!</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/36</link>
<description>داستان دیوانگان و«عقلاء مجانین»در کتب ادبی بویژه ادب صوفیانه فارسی بسیارذکرشده. علت توجه عرفا به قصه های دیوانگان وعقلای مجانین ؛ هنجارشکنی آنها و بی توجهی آنها به قیود اجتماعی بوده است.آدمهای مجنون مقید به سنتها و قراردادها نیستند.آنها به نیرنگ و ریا توسل نمی جویند و رفتارشان به درستی نشان دهنده آن چیزی است که در درونشان می گذرد. شرح این گروه ازدیوانگان درآثارمختلف عطارهم آمده است. این آزادگی دیوانگان ازقیود اجتماعی به ایشان اجازه می داده که گاهی اظهاراتی</description>
<pubDate>Sat, 11 Feb 2012 14:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>رمز و نماد در ادب پارسی </title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/33</link>
<description>رمز در لغت به معنى اشاره‏ ى نهانى و با چشم و ابرو، و به معنى راز، سر، سخن يا موضوعى ميان دو يا چند نفر است كه از ديگران پنهان و نهفته باشد. رمز، شى، موجود، يا چيزى از جهان شناخته شده يا زندگى روزمره است كه از طريق حواس قابل دريافت و ادراك باشد؛ چيزى كه همه آن را مى شناسند و وجود عينى و خارجى آن را تجربه كرده‏ اند . كه دلالت دارد بر حقيقتى معنوى و غير محسوس يا مفهومى جز مفهوم متعارف و اصلى خود كه گاهى علاوه بر مفهوم غير متعارف خود بر معنى آشكار و معمول خود</description>
<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 12:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>مهربورزید</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/32</link>
<description>به يكديگر مهر بورزيد ، اما ازمهر بند مسازيد بگذاريد كه مهردرياي مواجي باشد درميان ساحل روحهاي شما جام يكديگر راپركنيد ، اما ازيك جام منوشيد باهم بخوانيدوبرقصيد و شادي كنيد ، ولي يكديگررا تنها بگذاريد دل خودرابه يكديگربدهيد ، اما نه براي نگهداري زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هايتان را نگه دارد دركنار يكديگر بايستيد ، اما نه تنگاتنگ: زيرا كه ستونهاي معبد دورازهم ايستاده اند ودرخت بلوط ودرخت سرو درسايه يكديگر نمي بالند جبران خلیل جبران</description>
<pubDate>Wed, 23 Nov 2011 11:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>ساحل غربت </title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/31</link>
<description>(شعری ازمرحوم دکتر داریوش نراقی ) ای شهر دور خفته به خلوتگه نیاز نازیست در دلت به خدا می ستایمش هرشب به شبروی خیال از نهفت راز آغوش می گشایم وخوش می ربایمش *** من هسته ای به ظلمت تاریکخانه ام کزطرح محو روی تو تصویر می کشم، دانند طعم زهر خروسان این دیار ازناله های دل که به شبگیر می کشم *** پرمی زنم زشوق به سودای یک جنون آوخ که سوز می جهد ازدست خسته ام پا می کشم به صخره دریا وسنگ کوه وین راز تلخ : بندی ام و پای بسته ام *** بگذار عطرهای فریبای صبح خیز در رشک</description>
<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 07:03:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>عشق از دیدگاه مولانا</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/29</link>
<description>عارفان عشق حقیقی راعشق روحانی و فرازمینی می دانند وآن رابانظریه افلاطونی سابقه معرفت ومناسبت قدیمه مربوط می یابند...افلاطون عقیده دارد خداوند روح هارا گرد وبرصورت کره ای آفرید، آنگاه آنها رادونیمه کردوهرنیمه رادرتنی نهاد، پس هرگاه تنی با تنی برخوردکندکه نیمه روح اودرآن است بین آنها ازاین مناسبت قدیمه عشق پدیدآید، ومردم برحسب نازک طبعی که داشته باشندازین باب تفاوت دارند. درتمهیدات عین القضات آمده: « عشق وروح هردودریک زمان موجود شدند وازمکون درظهورآمدند وعشق</description>
<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 12:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>یادی از اخوان</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/28</link>
<description>چهارم شهریورمصادف است باسالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث شاعربزرگ معاصر. شاعری که چون «برسلطه بوده نه باسلطه»، به قول خود «هیچ است وچیزی کم»... هیچیم هیچیم و چیزی کم ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید وز اهل عالم های دیگر هم یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟ از اهل عالم هیچیم و چیزی کم.... امادردنیای شعروادب٬یکه سوارعرصه خواهدماند و «جاودان براسب یال افشانِ»خود درباغ دل دوستداران خویش می چمد و طنین «فریاد»ش تاهمیشه درگوش جان طنین اندازخواهدبود...</description>
<pubDate>Fri, 26 Aug 2011 14:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>موسیقی نزدعارفان</title>
<link>https://taranehbarani.blogfa.com/post/26</link>
<description>دیدگاههاونظرات درمورد موسیقی وسماع ومشروعیت آن دربین عرفامتفاوت است. عده ای آن راامری پسندیدده می دانندوعده ای دیگرآن رامذموم می شمرندوعده ای نظرمیانه ای دراین مورددارندومعتقدندکه سماع وموسیقی به خودی خودنه خوب است ونه بد. بلکه براساس نتیجه ای که ازآن دردل ورح شخص حاصل می شودحکم بایدکردکه اگروسیله ای باشدجهت وصول به حق نیک است واگرسبب هیجان وبرانگیخته شدن هوای نفس گرددناپسنداست. ذوالنون مصری گفته:«سماع واردحق است که دلهابدوانگیزدوبرطلب وی حریص کندهرکه آن</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 13:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taranehbarani</dc:creator>
<guid>taranehbarani.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
</channel>
</rss>
