باچه سوراخ فراخی میکندغربال

آب رابروری شهراین ابرمالامال

این چه بارانی است

که فرومی شویدازهرسنگ

وزهرخاطری

هرنام ونقشی را

راستی بی رحم بارانی است!

کس نمی آردبه یادازعهدتاتاران

تابه اکنون این چنین باران

که فروشویدزدلها شوق ها

یادهاو

آرزوهارا

هرچه هرجایادگارانی است

این چه بارانی است؟

همچنان می شویدازآفاق

هرچه درهرجای

خاک وخون وخاطره برجاست

یاکه هرسویادیارانی ست

این چه بارانی است.

این همان باران پیش از رستخیزان است

که دلی را زنده نگذارد

راستی راروزگارانی است!

باچه سوراخ فراخی میکتدغربال

آب رابرروی شهراین ابرمالامال

تاکی آن باران دیگر، باز

زآسمان برمردگان مرگ خواهدریخت

زنده خواهدکرد هرپوسیده راوهرکجا یادفراموشی.

این که می بارد

راستی بی رحم بارانی است.

م . سرشک